می خوام برم.اثاث کشی کنم برم یه جای دیگه.می گه
اگه بری بهتره.خودمم این حسو دارم.دارم فکر می
کنم به اینکه این تنها وبلاگ من بوده تا حالا ، البته
بجز چندتایی که یا اصلا راه اندازی نشدن یا کل
عمرشون دوروز هم نشد .انگار بهش یه وابستگیی
دارم که نمی تونم تنهاش بذارم.ولی حالا که همه
وابستگیهامو محدود و یا تعطیل کردم می خوام این
یکی هم بره برای خودش .دور از نگاه های .....
تو خونه ی جدیدم فعلا نمی نویسم.لا اقل تا وقتی
که حالم بهتر نشده.آخه من خرافاتی تر از اونم که
بخوام با ناراحتی برم خونه ی جدید.یکبار هم قبلا یه
ماه تنهاش گذاشتم. ولی این بار نمی دونم تا کی.شاید تا
همیشه.نمی خوام مثل اون وبلاگ الکیام دیلیتت
کنم.آخه برای من پر از خاطره ای.پر ازپست هایی که
اشکهام نوشتشون.پر از کامنتهایی که هزار بار
خوندمشون.تو برای من یه جیغ ساکتی که هیچ وقت
نتونست حقیقتشو داد بزنه.یه جیغ پر از بغض های
فراموش نشده .تو پری از زمستونهای یخ یخ من با
اشکهای داغ داغ.تابستونهای داغ داغ با حسهای
خنک.پر از پاییزهای غم!دوستت دارم.ولی باید تنهات
بذارم.آخه اوضاع فرق کرده.آخه اون حسی که پشت
پست هام داشتم دیگه ندارم.تو برام یاد آور همون
حسهایی .همون دوست داشتن ها.همون تنهائی
ها.همون تردیدها.همه ی خاطراتی که باهاشون زندگی
کردم .و با تو.نمی گم که بهت سر میزنم یا دورادور
مواظبتم .من دیگه نیستم.هوای خودتو داشته باش
،آرشیو خاطرات من.تو دیگه بزرگ شدی...
خدانگهدارت عزیزم ....





